تبليغاتX
صادق

صادق

صادق

رازهایی در مورد خانم ها


خانم ها به خوبی می دانند رازهایی هست که هنوز به شوهران شان نگفته اند و البته در اغلب موارد از این کار خود بسیار راضی هستند.برای بهتر شناختن خانم ها، آقایان لازم است بدانند یک زن خوشحال و راضی می تواند زندگی بهتری را برای مردش فراهم کند، همچنان که این ضرب المثل قدیمی می گوید: «پشت هر مرد موفقی زن فداکار و از خودگذشته یی وجود دارد.»این مطلب را در مورد خانم ها بخوانید البته تعدادی از این موارد ممکن است باعث تعجب شما شود یا شاید به تعدادی از آنها مدت ها است که مشکوک شده اید اما هرگز سوالی در مورد آنها نپرسیدید.خانم ها حرف های زیادی را از شما پنهان می کنند. خیلی بیشتر از آنچه که تصورش را بکنید... بخوانید...
    
    1- هر چیزی که خانم ها برای خودشان می خرند - کفش، لباس و حتی کم ارزش ترین وسیله - در واقع قیمت آن را 20 درصد بالاتر از آنچه که خریده اند، به شما می گویند.
    
    البته این بدان معنی نیست که این کار اشتباه است، گاهی اوقات خانم ها می خواهند وسیله یا اثاثیه یی را به سلیقه خود بخرند و نمی خواهند که شوهران شان بدانند چه مبلغی را برای خرید هزینه می کنند. البته معلوم است که بهترین سیاست در زندگی، صداقت است، پنهان کردن میزان خرج کار خوبی نیست اما قبول کنید که گاهی اوقات می تواند از بروز برخی مشاجرات - به علت خرید بعضی وسایلش فانتزی - جلوگیری کند.
    
    2 - خانم ها گاهی نسبت به تعهدی که مردان به آنها داده اند، عصبی می شوند.بله درست است، اکثر دختران با این خیال و رویاها بزرگ می شوند که شاهزاده یی سوار بر اسب سفید می آید و آ نها را با خود می برد و از آن پس همه چیز خوب و رضایت بخش ادامه می یابد، اما وقتی این رویا در واقعیت می آید و می بینند که چیزی جز یک خیال نبوده، از آن فرار می کنند. خانمی می گفت، من ازدواج را وحشتناک می دیدم، با این تصور که استقلال و آزادی مرا می گیرد و مرا خسته و راکد نگه می دارد. اما حالا که ازدواج کرده ام می گویم که داشتن یک زندگی متعهدانه و راحت، فوق العاده است. ما مثل یک گروه هستیم و مثل یک تیم و گروه واحد هم باقی خواهیم ماند.
    
    3 - درست است که خانم ها می توانند مستقل باشند و به طور کامل متمدن و مدرن باشند ولی از آقایان می خواهند که مثل یک مرد عمل کنند: به معنای واقعی مردانه.هنوز هم زنان می خواهند که احساس کنند توسط یک مرد حمایت می شوند، حتی اگر این حمایت به اندازه پنچرگیری کردن ماشین او یا کشتن یک عنکبوت باشد و یا حتی حمل کردن چمدان بزرگ او هنگامی که در تعطیلات هستید. این کارهای آقایان، احساس امنیت بیشتری را برای خانم ها ایجاد می کند.خانم ها عاشق این هستند که دوستان و خانواده شان در مورد اینکه همسر آنها چگونه در را زودتر برایشان باز می کند و انجام تمام کارهای متعارف دیگر صحبت کنند و نظر بدهند، مخصوصاً هنگامی که خانم ها باردار هستند.
    
    4 - خانم ها از اینکه به مادرانشان شباهت داده شوند، هراسانند.
    
    اکثر خانم ها عاشق مادرشان هستند، آنها را تحسین می کنند و از آنها سپاسگزارند و بر این باورند که مادرشان شگفت آورترین زنان روی این سیاره هستند ولی در واقع نمی خواهند که شبیه آنها عمل کنند اما در نتیجه هر بحث و مشاجره و صحبتی با همسرانشان معمول ترین جمله یی که از آنها می شنوند این است که «تو دقیقاً مثل مادرت رفتار می کنی».
    
    5 - خانم ها دوست دارند که آقایان کمی نسبت به آ نها حسادت داشته باشند. خانم ها توجه و مراقبت شما را می خواهند مثلاً هنگامی که یک مستخدم گستاخ به خود اجازه می دهد که با آنها شوخی کند یا فردی در خیابان مزاحم آنها می شود، واکنش شما به خانم ها حس مهم بودن را منتقل می کند.
    
    6 - خانم ها شاید از بعضی افراد معروف و جذاب خوششان بیاید ولی این بدان معنی نیست که بخواهند شما آنگونه باشید.
    
    7 - خانم ها با دوستانشان خیلی بیشتر از آنچه که با شما حرف می زنند، صحبت می کنند.
    
    بله. خانم ها با دوستانشان در مورد روابط خود با شوهرانشان صحبت می کنند، در مورد مادر شوهرشان و تمام سرگرمی ها و عادت هایی که دارند. البته خوب یادتان باشد که آنها به درستی می دانند که چه چیزهایی را می توانند بگویند و در مورد چه چیزهایی نباید صحبت کنند.
    
    8 - خانم ها حقیقتاً به تمام کارهایی که شوهرانشان در طول روز انجام می دهند، دقت دارند و آنها را تحسین می کنند.خانم ها بسیار خوشحال می شوند هنگامی که آقایان هر چند در کار کوچکی از کارهای منزل به آنها کمک می کنند حتی مثل جارو کردن یک فرش 6 متری. و بسیار عصبانی می شوند هنگامی که حس می کنند آنها از زیر کار در می روند و مبل ها و اثاثیه دور و بر فرش را گردگیری نمی کنند. آیا خانم ها می دانند که دلیل این کار آقایان چیست؟ به خاطر اینکه در تمام لحظاتی که آنها مشغول انجام کار هستند، شما کنار آنها می ایستید و مدام به آنها می گویید کار را اشتباه انجام می دهند و بهتر است به صورتی شما می گویید آن را انجام دهند و یا غر می زنید که به خاطر اینکه از شما نخواهیم که دیگر این کار را انجام دهید، کار را اشتباه انجام می دهید. این دلیل از زیرکار در رفتن آقایان است.
    
    9 - خانم ها مسلماً با تمام وجودشان عاشق شوهرشان هستند و از این بابت که دیگر تا آخر عمرشان عشق و ازدواج مجدد را تجربه نخواهند کرد، راضی و خشنودند.

+ نوشته شده درپنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 13:2 توسط صادق |


                                             سلام علیکم و رحمة الله

سالروز شهادت عمار یاسر

عمّار یاسر، 
از بزرگان‌ اصحاب‌ رسول‌ الله‌ و أمیرالمؤمنین‌ علیهما الصّلوة‌ و السّلام‌ بود.
و از كبار فقهاء و زهّاد، و أهل‌ بصیرت‌ و ولایت‌ بود. و ضمیری‌ روشن‌، و قلبی‌ تابناك‌، و فكری‌ عمیق‌، و اندیشه‌ای‌ استوار، و روشی‌ متین‌، و حزمی‌ صحیح‌ و راستین‌ داشت‌.

پس از هجرت پیامبر (ص) به مدینه، ملازم ركاب او شد و در تمام غزوه ها و برخى از سریه ها شركت جست.

 رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ درباره‌ او فرمود:


عَمَّارٌ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَمَّارٍ حَیْثُ كَانَ. تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ.


 «عمّار با حقّ است‌، و حقّ با عمّار است‌ هر جا كه‌ عمّار بوده‌ باشد. عمّار را گروه‌ ستمگر می ‌كشند.»


 و از «صحیح‌ بُخاریّ» نقل‌ است‌ كه‌:

در وقت‌ ساختن‌ مسجد پیغمبر صلّی‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌، عمّار دو برابر دیگران‌ سنگ‌ حمل‌ می‌نمود؛ یكی‌ از برای‌ خود، و یكی‌ از برای‌ رسول‌ الله‌. رسول‌ خدا گرد و غبار از روی‌ عمّار می‌سترد و میفرمود‌:


 وَیْحَ عَمَّارٍ! تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ؛ یَدْعُوهُمْ إلَی‌ الْجَنَّةِ، وَ یَدْعُونَهُ إلَی‌النَّارِ. [منتهی‌ الآمال، ج 1 ]


 «ای‌ دریغا بر عمّار! كه‌ او را طائفه‌ ستمكار می ‌كشند. او ایشان‌ را به‌ سوی‌ بهشت‌ میخواند و آنها وی‌ را به‌ سوی‌ آتش‌.»


و همچنین‌ رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ درباره ایشان فرمود:


 أَبْشِرْ یَا أَبَا الْیَقْظَانِ! فَإنَّكَ أَخُو عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی‌ دِیَانَتِهِ، وَ مِنْ أَفَاضِلِ أَهْلِ وِلاَیَتِهِ، وَ مِنَ الْمَقْتُولِینَ فِی‌ مَحَبَّتِهِ! تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ. وَ ءَاخِرُ زَادِكَ مِنَ الدُّنْیَا ضَیَاحٌ مِنَ اللَبَنِ! [سفینة‌ البحار]


 «ای‌ أبویقظان‌! بشارت‌ باد ترا! چون‌ تو برادر علی‌ علیه‌ السّلام‌ می ‌باشی‌ در دیانتش‌، و از افاضل‌ اهل‌ ولایت‌ او هستی‌، و از كشته‌شدگان‌ در راه‌ محبّت‌ او هستی‌! تو را گروه‌ ظالم‌ می‌كشند. و آخرین‌ غذائی‌ كه‌ در وقت‌ شهادت‌ از دنیا نصیب‌ داری‌، شیری‌ است‌ كه‌ با آب‌ مخلوط‌ شده‌ است‌!»

 

شهادت عمّار در واقعه‌ صفّین‌


در معركه‌ صفّین در سال 37 هجری ‌، عمّار بن‌ یاسر به‌ نزد حضرت‌ آمد و عرض‌ كرد: «ای‌ برادر رسول‌ خدا! آیا تو به‌ من‌ اذن‌ میدهی‌ در جنگ‌ كردن‌؟!»

حضرت‌ فرمود: «قدری‌ صبر كن‌، خدایت‌ رحمت‌ كند!»

ساعتی‌ گذشت‌، عمّار به‌ نزد حضرت‌ آمد و آن‌ عبارت‌ را تكرار كرد. حضرت‌ هم‌ همان‌ جواب‌ را اعاده‌ فرمود.

برای‌ بار سوّم‌ عمّار تقاضای‌ جنگ‌ نمود.

أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ گریست‌.

عمّار به‌ او نظری‌ نمود و گفت‌: ای‌ أمیرالمؤمنین‌! امروز روزی‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ برای‌ من‌ توصیف‌ كرده‌ است‌!

أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ عمّار را در آغوش‌ مهر خود فشرد، و با او وداع‌ كرد. و پس‌ از آن‌ گفت‌:


ای‌ أبویقظان‌! خداوند از طرف‌ خودش‌ و از طرف‌ پیغمبرت‌، ترا جزای‌ خیر دهد! خوب‌ برادری‌ بودی‌! و خوب‌ رفیق‌ و همنشینی‌ بودی‌! و سپس‌ گریه‌ كرد، و عمّار هم‌ گریه‌ كرد. و آنگاه‌ به‌ میدان‌ رفت‌.


هنگام جنگ عمار میگفت‌:

«سوگند به‌ خدا اگر سپاهیان‌ معاویه‌ ما را با شمشیرهایشان‌ بزنند، و بر ما غالب‌ شوند بطوریكه‌ ما را عقب‌ زنند تا از این‌ زمین‌ صفّین‌ به‌ نخلستانهای‌ مدینه‌ برسیم‌، ما یقین‌ داریم‌ كه‌: ما بر حقّیم‌ و آنان‌ بر باطل‌.»


عمّار در آنحال‌ نود و چهار سال‌ داشت‌. پس‌ از مبارزه‌ و جنگی‌ كه‌ بین‌ او و دشمن‌ درگرفت‌، أبوعادیَة‌ نیزه‌ای‌ به‌ پهلویش‌ زد و عمّار بیفتاد.


أبوالبختری‌ میگوید: قبل از شهادت، ظرف‌ شیری‌ را برای‌ او آوردند، عمّار بخندید و گفت‌: رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ به‌ من‌ فرمود‌: «آخرین‌ آشامیدنی‌ كه‌ از دنیا می ‌آشامی‌، شیری‌ است‌ كه‌ با آب‌ ممزوج‌ شده‌ است‌؛ و سپس‌ خواهی‌ مرد.»


 چون‌ با نیزة‌ أبوعادیه‌، عمّار بروی‌ زمین‌ افتاد، ابن‌ جوی‌ السَّكْسَكی‌ برجست‌ و رأس‌ مباركش‌ را برید. این‌ دو نفر ملعون نزد معاویه‌ آمدند، و هر كدام‌ افتخار قتل‌ عمّار را به‌ خود نسبت‌ میدادند.


عمرو بن‌ عاص‌ لعین‌ گفت‌:

«قسم‌ به‌ خدا این‌ دو نفر نزاعی‌ با هم‌ ندارند، مگر در سبقت‌ به‌ آتش‌.»


چون‌ شب‌ تار آسمان‌ را پوشید، خود أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ در میان‌ كشتگان‌ گردش‌ كرد؛ تا عمّار را در میان‌ آنها یافت‌ كه‌ بروی‌ زمین‌ افتاده‌ است‌. در كنار او نشست‌، و بر او گریست‌،


و در سوگ‌ او با حزن خواند:

ای‌ مرگ‌! تا كی‌ و تا چه‌ اندازه‌ این‌ جدائی‌ را از روی‌ دشمنی‌ با من‌ میكنی‌؟! تو كه‌ برای‌ من‌ یك‌ دوست‌ از دوستان‌ دوست‌ من؛‌ پیغمبر، باقی‌ نگذاشتی‌! و ما به‌ سوی‌ خدا باز میگردیم‌. آن‌ مردی‌ كه‌ از كشته‌ شدن‌ عمّار مصیبت‌ زده‌ نباشد، از اسلام‌ هیچ‌ بهره‌ای‌ ندارد. بهشت نه یک بار بلکه بارها بر عمار واجب شده است. آنگاه‌ بر عمّار نماز بجای‌ آورد.


التماس دعا



پنج شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۷

مصادف با ۹ صفر ۱۴۲۹

+ نوشته شده درجمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:48 توسط صادق |


السلام علیک یا اباعبدالله

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

                                                 باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

http://irapic.com/uploads/1230255408.jpg

 حسین سرچشمه عشق

محرم یعنی حسین... یعنی فرات... یعنی عطش...

 حسین یعنی زینب...زینب یعنی حسین

آری محرم یعنی صبر و استقامت 

 چه خوب محرم و حسین با هم عجین شده اند

 و چه خوب حسین در این ماه نماهنگ شهادت و ایثار را نمایش داد

از ماه پرسيدم چرا قامتت خم است                     آهي کشيد و گفت :ماه محرم است

فرا رسيدن ماه غم واندوه سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)را به پيشگاه

مقدس امام زمان (عج)  و شیعیان بزرگوار آن حضرت تسليت ميگويم .

۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷

حجاب و عفت در کربلا

بعد از ظهر عاشورا وقتى خیمه هاى حضرت اباعبدالله الحسین ( علیه السلام ) را آتش زدند و به فرمان حضرت سجاد( علیه السلام ) همه فرار کردند.
دخترکى از فرزندان امام حسین ( علیه السلام ) مى گوید: من فرار مى کردم ، عربى ، مرا دنبال کرد و با نیزه به پشت من زد که بزمین افتادم ، آنگاه چنان گوشواره مرا کشیده ، که گوشم را درید و من بیهوش شدم ، وقتى بهوش آمدم دیدم عمه ام زینب سر مرا بدامن گرفته نوازش مى کند.
این دختر دلسوخته اى که آشیانه اش ویران شده ، به آتش کشیده شده ، پدرش و برادرانش شهید شدند، لب تشنه است ، سه روز است آب برویش ‍ بسته است ، وقتى به هوش آمد، نگفت : عمه تشنه ام ! نگفت : عمه گوشم مجروح است ! نگفت : عمه مرا تازیانه زدند! نگفت : پدرم کو! برادرم کو!...
فقط وقتى متوجه شد چادر بسر ندارد با گریه التماس کرد! عمه جان چادر ندارم !! آیا چادرى ندارى که خود را با آن بپوشانم ؟
حضرت زینب گریه کرد و فرمود: دخترم چیزى براى ما باقى نگذاشته اند
( به نقل ازکتاب گوهر صدف ص  58)
التماس دعا


+ نوشته شده دردوشنبه نهم دی 1387ساعت 13:15 توسط صادق |



بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادااشک بریزی زیراچشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی رادرحال سوختن دیدی مرابه یادآور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود

+ نوشته شده درپنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 10:47 توسط صادق |